••»»(دوست دارم)»»~•• |
••»»(M.S)»»~•• |
سه شنبه 29 خرداد 1386
چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوست دارم. دستانم بوی گل میداد ، مرا به جرم چیدن گل گرفتند ، امّا هیچ کـَس فکرنکرد که شاید گلی کاشته باشم نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من!!! ز من هر آنچه او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنچه نزدیک از او جدا جدا من!!! نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من ستاره ها نهفنه در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من!!! هوای گریه با من!!! خیلی وقته که ندیدمت گلم بی قرارم تا ببینمت گلم تو سکوت پشت این پنجره ها موندگارم تا ببینمت گلم پیشکش نگاه تو قلب منه یاد حرفات منو آتیش می زنه همه هستیم به فدای تو گلم با تو بودن تنها خواهش منه کاشکی پرنده ای بودم پر می زدم رو بومتون شاید یه روز پنجره ها وا کنی آبم بدی دونم بدی عشقو خودت یادم بدی شاید یه روز اسم منو صدا کنی گریه هام مرهم دردای منه بی صداست به عشق فریاد شدنه این پرنده ی اسیر بی صدا داره اسم تو رو فریاد می زنه نفسای آخره آه ای خدا... دل من جون داره می ده بی صدا من می خوام یه بار دیگه ببینمش تا بپرسم که چرا رفته چرا؟...
20:43 | سام | نظرات [1] جمعه 25 خرداد 1386
وقتی شکستی و دید شکستنی است وقتی بریدی و دیدی بریدنی است برعرش تکیه کن بر خویش تکیه کن وقتی رها شدی و نشد هیچکس رها تنها شدی .....غریب.....تنها تر از تمام غریبان روزگار برعرش تکیه کن بر خویش تکیه کن وقتی از موج خیز حادثه.....باری دلت گرفت گویی تو گنگ خواب دیده و عالم تمام کرش توعاجزی زگفتن و خلق از شنیدنش برعرش تکیه کن بر خویش تکیه کن
20:12 | سام | نظرات [3] یکشنبه 20 خرداد 1386
افسوس که دیگر هنرم چارهء غم نیست بر پنجرهء دیده ز غم پردهء نم نیست غم ٬ دار و ندار دل سودا زدهء ماست غم هم نبود در دل سودا زده ٬ غم نیست ! ... کی ؟ با چه ؟ چرا ثبت غم یار کنم من ؟ در ثبت غم یار چو یارای قلم نیست ... 11:56 | سام | نظرات [1] سه شنبه 15 خرداد 1386
دلم عاشقه گل من میدونی تو رو دوست دارم با دل و جونم نمیشه پنهون می خوامت از جون آرزومه با تو باشم تا ببینی دل چه حالی می شه
وقتی در شب راه می رفتم و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم از کنارم گذشت گفتم: " هی نگاه کن ! روی مژه هایت دانه های برف ریخته است " و او گفت: "این برف نیست پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است..." و سپس لبهای خندانش را گشود تا برفی را فوت کند و ما هر دو خندیدیم بعد به چشمانش نگاه کردم و دیدم که چشمانش ، گرمترین پناهگاه جهان است...
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
20:07 | سام | نظرات [0] | صفحه اصلی آخرین نوشته ها [ بدون عنوان ] [ بدون عنوان ] [ بدون عنوان ] [ بدون عنوان ] آرشیو ماهیانه تیر 1385 مرداد 1385 شهریور 1385 مهر 1385 آبان 1385 آذر 1385 دی 1385 بهمن 1385 اسفند 1385 فروردین 1386 اردیبهشت 1386 خرداد 1386 تیر 1386 مرداد 1386 شهریور 1386 مهر 1386 آبان 1386 دی 1386 بهمن 1386 اسفند 1386 اردیبهشت 1387 آرشیو موضوعی لینکدونی مصطفی جان لینک دوستان کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد اشنا ترین غریبه دختر طلایی(سمیرا خانم) کبوتر های عاشق دختران یزد فهی جونم علی یاس عزیز شیرینی در پی فرهادش پگاه خانم گل بوسه فرشته آسمونی به نام خالق عشق و زیبایی طراح قالب محمد یعقوبی پشتیبانی بلاگ اسکای تعداد بازدید کننده 25995 |