••»»(دوست دارم)»»~•• |
••»»(M.S)»»~•• |
شنبه 29 اردیبهشت 1386
آمدن فردا را نمی خواهم ببینم نمی خواهم چرا که فردا آغاز کهنگی عشق امروز تو است. فردا سلامی دوباره تو را به سوی خود می کشاند. پس من فردایم را نمی خواهم... چرا که تو در آن نیستی تو در آن نیستی! آمدن فردا را نمی خواهم ببینم نمی خواهم چرا که فردا آغاز کهنگی عشق امروز تو است. فردا سلامی دوباره تو را به سوی خود می کشاند. پس من فردایم را نمی خواهم... چرا که تو در آن نیستی تو در آن نیستی! آمدن فردا را نمی خواهم ببینم نمی خواهم چرا که فردا آغاز کهنگی عشق امروز تو است. فردا سلامی دوباره تو را به سوی خود می کشاند. پس من فردایم را نمی خواهم... چرا که تو در آن نیستی تو در آن نیستی! هر بار که به سراغش رفتم های های گریستم آخرین بار که به سراغش رفتم دیوانه وار خندیدم وقتی حالت استفهام را در نگاهش دیدم با طعنه گفتم: بس بود هر چه تو قاهقاه خندیدی و من هایهای گریستم هنوز حرفم تمام نشده بود که قطره اشکی سر گردان در گوشه چشمم لنگر انداخت٬ با طعنه گفت:بنا بود گریه نکنی پس این قطره اشک چیست؟ اشکم راپاک کردم نیلوفرانه گفتم این این قطره ی اشک نیست نقطه است! این آخرین نقطه ای است که به آخرین جمله ی آخرین فصل کتاب ایمانم به عشق مردان گذاشتم. من دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم جز به یکپارچگیشان در نامردی!!!...
21:04 | سام | نظرات [0] شنبه 29 اردیبهشت 1386
21:00 | سام | نظرات [0] شنبه 29 اردیبهشت 1386
سلام، یه چیزی؟! بیا بی وفا بشیم !!! دور شدیم از حرفای روزای آشناییمون یکی باید بگه آخر منو تو کجای کاریم وسط یه راه روشن یا هنوزم توی غاریم
حالا دیگه رویاهای پوشالی رو از سرم بیرون کردم به جاشون یه عالمه شقایق وحشی در اومده درست مثل همونی که تو بهم دادی یکی از یه جایی تصمیم گرفت من و تو باهم یه راه جدیدی رو شروع کنیم
روز پایان یه راه بن بست و همراه شدن با تو توی یه جاده ی سبز، زیر یه آسمون آبی شاید هنوز دلم ترک داره، چشام به یاد احساسی که داشتم خیس میشه ولی ما با هم تف دادیم می خوام با تو به اون حس برسم می خوام حالا تو بشی ماه من، تو بشی آغوش تنهایی من
دانووووول دوست دارم 20:57 | سام | نظرات [0] چهارشنبه 26 اردیبهشت 1386
همیشه نگاهی رو باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند... خیلی خسته ام بهار ... هم فکرم ... هم دلم ... هم جسمم ... همه و همه مشغولند. به بغلت که نه بلکه اون جای خودش رو داره ... فقط به صدات همین الان احتیاج دارم که نازمو بکشی تا خودمو بر روی طنین صدات معلق کنم. تمام دلخوشی هام رنگ و بوی یاس و ناامیدی گرفت و اگر زنده ام بخاطر اینکه به من قول دادی اون دنیا با من میمونی. میخوام بخوابم... با یاد تو عزیز بی وفا. 18:20 | سام | نظرات [0] | صفحه اصلی آخرین نوشته ها [ بدون عنوان ] [ بدون عنوان ] [ بدون عنوان ] [ بدون عنوان ] آرشیو ماهیانه تیر 1385 مرداد 1385 شهریور 1385 مهر 1385 آبان 1385 آذر 1385 دی 1385 بهمن 1385 اسفند 1385 فروردین 1386 اردیبهشت 1386 خرداد 1386 تیر 1386 مرداد 1386 شهریور 1386 مهر 1386 آبان 1386 دی 1386 بهمن 1386 اسفند 1386 اردیبهشت 1387 آرشیو موضوعی لینکدونی مصطفی جان لینک دوستان کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد اشنا ترین غریبه دختر طلایی(سمیرا خانم) کبوتر های عاشق دختران یزد فهی جونم علی یاس عزیز شیرینی در پی فرهادش پگاه خانم گل بوسه فرشته آسمونی به نام خالق عشق و زیبایی طراح قالب محمد یعقوبی پشتیبانی بلاگ اسکای تعداد بازدید کننده 25986 |