X
تبلیغات
رایتل

••»»(دوستت دارم همین)»»~••

••»»(َAloNe BoYَ)»»~••



پنج‌شنبه 28 دی 1385

من با شانه هایی به وسعت یک دشت

تمامی درد بشر را میفهمم

چرا که به سهم خویش،

از آن توشه بر گرفته ام.

*

آدمی یکی کودک است

پا گیرد تا،

بگریزد

از خیال بگریزد

از نیمه ی خویش.

 

آدمی یکی کودک است

با لبهایی که واژه ی عشق بر آن

میشکوفد آبشار نرم را در زمین شرم.

آه...

آدمی معصوم است.

و مردگانش

پشت دروازه های بهشت

منتظرند.

آدمی،

سخت معصوم است.

*

شانه هایم را میخراشد تنه های خشن خلقان که چون من

جز از ماندنشان بیم نیست

 

دیوانگان آزادند

و بیچارگان نیز.

و آنک موج دیوانگی ست که پنجره ها را در گریز بیچارگی

میگشاید

یا نمیگشاید.

 

اینک خلقان!

یکیشان حتی،

خالی از وحشت ماندن ز راه،

در نیم نیست.

*

آدمی یکیست

یکی رها کز بند گریزان است

چرا که زندانی نیست،

چرا که زندانبانی نیست.

*

آدمی یکیست،

یکی رها کز بند گریزان است

چرا که زندانی نیست

چرا که زندانبانی نیست

چرا که

حتی جرمی نیست.


20:51 | سام | نظرات [0]